تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده بیژن حیدری - يك چنين ساحل كوچك زيبا

ابتدا بايستي توضيحاتي در رابطه با مطلب هفته قبل كه باعث شبهه دوستان شده را توضيح دهم.

من و برادرم بهنام هيچوقت با مجاهدين خلق سمپاتي نداشته ايم و تصور برخي از دوستان اين بود كه برادرم در خانه تيمي مجاهدين محاصره و به آن سرنوشت دچار شد.

در توضيح مختصر اشاره داشتم كه ما گرايش چپ داشتيم كه نهايتاً به خط سوم معروف شد و مهمتر اينكه من و برادرم هيچگاه به مبارزه مسلحانه روي نياورديم. برادرم صرفاً براي كمك به برخي دوستان لو رفت كه شايد در فرصتي ديگر بتوان به آن پرداخت.

تاكنون در اين وبلاگ به دو فيلم ارثيه فاميلي ساخته والريو زورليني و  جدا افتاده ساخته كارل ريد پرداخته ام. هميشه اين فيلمها در كنار فيلم ديگري مثلثي را برايم تشكيل ميدهد و آن فيلم Une Si Jolie Petite Palage  نام دارد كه ساخته ايو آلگره است. كه به فارسي ميشود يك چنين ساحل كوچك زيبا ترجمه كرد. اينكه آيا هيچگاه اين فيلم در ايران به نمايش در آمده را اطلاعي ندارم.

دوستم رضا حقدوست  كه با روحياتم آشنا بود، اين فيلم را در پاريس به من نشان داد اگر اشتباه نكنم در سال 1992 بود و چقدر تاسف خوردم كه اين فيلم را زودتر كشف نكردم.

Une Si Jolie Petite

داستان فيلم در يك پلاژ ساحلي ميگذرد و در فصلي كه هوا سرد شده و كمتر كسي به سراغ دريا ميرود.

 پير (جواني افسرده) با بازي ژرار فليپ به اين ساحل ميرود و در اين هتل ساحلي آنجا اطاقي ميگيرد. در اين اطاق علاوه برمهماندار زن و صاحب هتل كه اكنون پيرمرد افليجي است يك خدمتكار زن و يك پسربچه كه كارگر هتل است كه با او بدرفتاري ميشود حضور دارند.

در مطبوعات راجع به قتل زن خواننده معروفي همه را ناراحت ميكند.

چندي بعد مردي مرموز  با بازي ژان سروه كه در واقع آهنگساز آن خواننده مقتوله بود پيدا ميشود و پسربچه را مامور ميكند تا مرد افسرده را تحت نظر قرار دهد.

خلاصه آن دو با هم روبرو ميشوند و معلوم ميشود كه مرد افسرده همان قاتل زن است و آهنگساز به خيال اينكه او جواهرات زن خواننده را ربوده بدنبال او آمده تا از او باج بگيرد. بهرحال آهنگساز محل او را به پليس اطلاع ميدهد، خدمتكار زن كه متوجه قضيه شده به كمك چند نفر مورد اعتماد ترتيب خروج او از مرز را ميدهد اما در آخرين لحظات جوان خود را به پليس معرفي ميكند.

عنوان فيلم در واقع به طنز ساحل را زيبا توصيف ميكند اما حوادث تلخي كه از گذشته براي آدمهاي محتوم رقم خورده، راهي براي نجات آنها باقي نميگذارد. البته در اين فيلم آدمهاي خوشبختي را مي بينيم مانند آن زوج ثروتمند پير كه فضاي ابري و غم انگيز برايشان شاعرانه است و از آنجا نهايت لذت را مي برند. در پايان فيلم بعد از تسليم جوان به پليس، نيش طعنه آميز فيلم با تاكيد بر ديالوگ زن فيلم كه چه ساحل زيبايي و حركت سريع دوربين كه مدام از آنها فاصله ميگيرد به پايان ميرسد.

جنبه سوسياليستي و اعتراضي فيلم كمتر به حالت شعار در ميايد و اين نشانه قوت و قدرت متن آن است. فضاي شاعرانه فيلم با فضا سازي عالي كه در نهايت هنرمندي فوق العاده از آب در آمده. مانند قدم زدنهاي مكرر ژرار فيليپ در كنار ساحل و باران، حركت لامپ بر اثر وزش باد در باران، راه پله پوسيده هتل و خيل ازاين نمونه ها.

فيلمبردار اين فيلم هانري آلكان است كه شهرت بسياري در سينما دارد. به عقيده من اين جز شاعرانه ترين آثار او است كه با فيلمبرداري ساده و موثرش نقش عمده اي در آن داشت.

چنانچه در پايان فيلم در يك نماي دور تسليم شدن جوان به پليس به شاعرانه ترين نحو ممكن شكل ميگيرد.

ژرار فيليپ در فيلم يك چنين ساحل كوچك زيبا

جوان افسرده فيلم در واقع همان پر خدمتكار آنجاست كه نقش يكديگر را تكميل ميكنند، او در گذشته با خواننده زن از آنجا گريخت اما بعداً به سرنوشت بدتري دچار شد.

ايو آلگره در ميان خيل فيلمهايي ساخته شايد دو يا سه اثر استثنايي دارد كه يكيش قطعاً همين فيلم است.

در ضمن ملودي موريس تيريه با آن حجم سازها واقعاً براي فيلم تاثير گذار از آب در آمده است.

من حاشيه صوتي اين فيلم را بسيار دوست دارم. كاركرد صدا در اين فيلم فوق العاده باور پذير و زيباست. الآن با اينهمه تكنيك هاي ديجيتالي و دالبي در سينماي جهان كمتر فيلمي اين چنين با صداي موثر و حساس سراغ دارم. مثلاً شروع فيلم در اتوبوسي كه به سمت ساحل در حركت است موسيقي داريم ولي نميدانم چه صداي خاصي در اينجا داريم كه اينقدر زيبا يك حالت ترديد و دلهره را هشدار ميدهد.

 

 

+ نوشته شده در  Sat 10 Nov 2007ساعت 7 AM  توسط بیژن حیدری  |