تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده بیژن حیدری - جدا افتاده (Odd Man Out)

 

طي دو هفته ي گذشته، درباره دو ديگر مطلب جمع ميكردم، هفته گذشته «يك اتفاق ساده» جاي فيلم ديگر را گرفت و اين بار دوستي از ايران در ايميلي مرا به فضاي يكي ديگر از فيلمها برد و در ايملیش مقداري از زندگي ام پرسيد.

راستش دو سه هفته است كه باور كرده ام وبلاگ نويس شده ام. قبلتر وبلاگ را براي نوشتن هر از چند گاهي ايجاد كرده بودم، اما اخيراً متوجه شدم كه وبلاگم دارد پر و بال پيدا ميكند. خصوصاً با این وبلاگ چند دوست قديمي سينماگر از ايران، همديگر را يافته ايم.

همانطور كه بالاتر نوشتم ليستي از فيلمهايي دارم كه ميخواستم بطور هفتگي درباره شان بنويسم. اما طي دو هفته اخير، من نيستم كه موضوعات را انتخاب ميكنم، بلكه نيروهايي است كه مرا براي اين نوشتن ها هل ميدهد.

در ضمن بنا را بر اين ندارم كه وبلاگم صرفاً سينمايي باشد، ميخواهم اين فضاي مجازي آزاد باشد، دل خوشي هم از فيگور منتقدگرفتن ندارم كه از نظر من این ادا و اطوارها ربط چنداني با مسائل  و حديث هاي شخصي درباره سينما ندارند و از جذابيت مطالب ميكاهند. در ضمن بيشتر فيلمهايي كه انتخاب میكنم قديمي هستند و دليلي ندارد كه با چوب آنها را بزنيم!

دوستي 20 ساله كه به سينما علاقه دارد در ايميلي از من خواست تا بيشتر از گذشته بنويسم و اينكه چرا ايران را ترك كرده ام . راستش نميخواهم به يكباره كتابي در مورد بيوگرافي خودم بنويسم، همين قدر مطمئن باشيد منهم مانند هر كسي ضعف هايي در زندگي داشته ام كه دوست دارم بر روي شان سرپوش بگذارم.  طبعاْ   هر كسي سعي ميكند تصوير روتوش شده اي از خود ارائه دهد. با اينحال چون سينما بخش اعظمي از وجود مرا تسخير كرده، با ارائه بخشي از گذشته ام درباره اين فيلمها مينويسم.

اين هفته فيلم (Odd Man Out) محصول 1947 به كارگرداني كارل ريد‌(Carol Reed) را برگزيده ام كه در پيش از انقلاب با (مرد ناجور) در ايران بر پرده سينماها رفت كه البته من هيچگاه نسخه دوبله شده ي آنرا نيافته ام. مرد ناجور ترجمه جالبي نيست، در واقع چون شخصیت اول فیلم یک مبارز سیاسی است و در رژیم شاه ساواک روی مبارزان سیاسی حساسیت وجود داشت برای همین منظور به شکل احمقانه ای خواسته شده این مبارز ایرلندی را خرابکار یا دزد  تنزل دهند. در رژیم گذشته پلیس فیلمها در هر شرایطی مثبت قلمداد میشدند. اما بعدها ترجمه هاي ديگري هم گذاشته اند كه بهترينش ( جدا افتاده ) است.

جيمز ميسون و اف جي مك كورمك

كارل ريد با فيلم بسيار معروف (مرد سوم) محصول 1949 براي هميشه در سينما تثبيت شده است كه قصه ي آن در وين ميگذشت. اما به شخصه علاقه ي عجيبي به جدا افتاده دارم.

قصه ي فيلم همانطور كه بالاتر اشاره كردم درباره يك چريك يا مبارز ايرلندي بنام جاني مك كويين با بازي جيمز ميسون است كه  براي اهداف سازمان غير قانوني شان طي سرقتي از بانك  مرتكب قتل و خود مجروح ميشود تمام دوستانش براي كمك كردن به او او را تنها ميگذارند تنها نامزدش در پي يافتن و نجات او است كه در سپيده دو شب برفي در محاصره پليس قرار ميگيرند و ميميرند.

 در سالهاي 1360 زندگي متلاطمي داشتيم، برادرم بهنام كه در سال 1355 براي تحصيل پزشكي در كاليفرنيا بورسيه گرفته بود در سال 1358  و به ايران برگشت، اما ديگر نتوانست از ايران خارج شود. او در 16 مهر1360 در حاليكه خانه شان  در تهران توسط پاسداران محاصره شده بود و گلوله اي به كتفش خورده بود براي اينكه دستگير نشود خود را با سر از طبقه چهارم به سنگفرش پياده رو پرت كرد.

خبر مرگ برادرم باعث سكته مغزي خاله ام شد كه او هم دو سال بعد فوت كرد.

حالا خودتان وضعيت خانوادگي ما را حدس بزنيد كه مدام تحت نظر بوديم. ضمناً منهم سواي برادرم گرايشات چپ داشتم .

دختري همسايه ما بود به نام نسترن كه دو سه سالي از من كوچكتر بود. بدون هيچ انگيزه  يا علاقه خاص مثلاً عشقي خيلي به من لطف و اعتماد داشت، چهره و صداي  معصومش را كه چطور در تنهايي ام از بابت مرگ برادرم به زيباترين شكل ممكن به من دلداري داد برايم فراموش نشدني است در حاليكه آن هنگام زير 13 سال داشت.

18 اسفند 1363 در حاليكه نتوانسته بودم ديپلمم را بگيرم به سربازي رفتم ( دیپلم را حین خدمت گرفتم) و بعد از 3 ماه آموزشي  به بدترين جاهاي جنگي در غرب يعني ايلام اعزام شدم. بعد از 28 ماه در 1366 از جنگ و سربازي  جان سالم در بردم. (شايد در فرصتي ديگر  از دوران جنگ و سربازي نوشتم).

نسترن كه به مجاهدين خلق گرايش داشت و مدام درگیر پخش نشریات آنها بود و در مدتيكه سرباز بودم  بازداشت شد، مدام نگرانش بودم  و نهايتاً در خيل اعدام هاي 1367 در حاليكه تنها 19 سال داشت و از 15 سالگي در زندان بود به دار آويخته شد.

چند ماه قبل از اعدامش حتی به او مرخصی داده بودند. اما بعد از عمیلیات فروغ جاویدان یا بقول رژیم مرصاد همه را در زندان قتل عام کردند تا ضرب شست نشان دهند.

اعدام نسترن چنان ضربه اي به من وارد كرد كه در يك كلام منگ شده بودم.

دوستي كه از حال و روز من با خبر شد  مرا به خانه شان در تنكابن (شهسوار) برد تا مرا از اين حال و روز در آورد. اين دوست كه الآن در ايران است و نميخواهم با معرفي اش برايش دردسر درست كنم در زير زمين خانه ي ويلايي كنار دريايش انبار شراب داشت و مرتب از من پذيرايي ميكرد، هر دوي مان به موسيقي فيلم (ال سيد و پدرخوانده‌) و ترانه امشب در سر شوری دارم و به بعضی از ترانه های مرضیه و فرهاد و نینوای حسین علیزاده علاقه عجيبي داشتيم و روي بالكن شان رو به دريا با موسيقي و شراب و كنياك هاي نابي كه از شراب ها تهيه ميكرد، از اين عالم نفرت انگيز پر ميكشيديم. قدم زدن زير باران بعد از 2 پيك كنياك در فضاي سرسبز، جنگل ها و كوهستانهاي 2000 شهسوار چقدر اين غم ها را تسكين داد. نميدانم الآن شهسوار چه شكلي است ولي اگر به آنجاها رفتيد بدانيد كه در آنجا و شهرهاي اطراف مانند رامسر ، رودسر، لنگرود(چمخاله) ، لاهيجان خاطرات فراواني دارم.

راستي وقتي اينها را مينويسم مي بينم چقدر به بعضي از دوستان تا ابد بدهكارم.

آن موقع داشتن ويدئو در ايران جرم محسوب ميشد ولي اين دوستم يك ويدئوي سوني بتاماكس داشت، شبي در ميان نوارهايش نواري توجه ام را جلب كرد كه نوار همين(جدا افتاده) بود. آن شب مستي ام با ديدن اين فيلم تكميل شد، حس ميكردم دارم پرواز ميكنم. اين فيلم انگار براي شخص من و دردهاي من ساخته شده بود، وقتي جاني مك كويين زخمي و بي پناه در شهر سرگردان است و مردم دندان تيز كرده اند تا او را لو دهند و تمام دوستانش تنهايش گذاشته اند و با آن موسيقي ويليام آلوين و فيلمبرداري محشر رابرت كراسكر آدم بيچاره ميشود.

كاتلين رايان و جيمز ميسون در جدا افتاده

و علاوه بر اينها در نيمه هاي شب بارش برف كم كم شروع ميشود و  تلو تلو خوردن جيمز ميسون زخمي و بي پناه چه عظمت و روحي به فيلم ميداد.

وقتی دوستان جانی به آن زن چاق اعتماد میکنند و او آنها را  با مشروب آنقدر معطل میکند تا پلیس سر برسد و نهایتاْ همه به گلوله های پلیس بسته میشوند چقدر برایم قابل لمس و دردناک بود. دردی از عمق جان که نفسم بند می آمد. عمق خاصی این تصاویر داشت. یک زندگی  و درک خاصی از مفهوم واقعی هنر در آن جاری بود. با این فیلمها است که آدم می فهمد در دنیای هنر ذره ای هم نیست.

 فيلم از ساعت بزرگ شهر به پايين حركت ميكند( تيلت) و در پايان وقتي جيمز ميسون و نامزدش(كاتلين رايان) به گلوله بسته ميشوند و حركت آدمهاي متحول شده آن سه مرد ( پرنده فروش، كشيش و آن ديوانه با بازي رابرت نيوتون و حركت نا اميدانه شان دوربين به ساعت شهر تيلت ميكند و نشان ميدهد كه تمام اين اتفاقات در 12 ساعت رخ داده است. راستی آن نمای حیرت انگیر و هوشمندانه قبل از مرگ جانی و نامزدش نمایی از اسلحه نامزد جانی را داریم که برای خلاصی از پلیس خودشان را کشته اند و نهایتاْ فیلم پاسخی از جزئیات مرگ آن دو نمیدهد و به همین شکل پایان می یابد. این هم تصویر مرگ برادرم را تداعی میکرد که برای گیر نیفتادن مغز خودش را روی آسفالت متلاشی کرد.

راستی نمیدانید چهره نامزد جانی با بازی  معصومانه ی کاتلین رایان چه شباهت عجیبی به نسترن داشت! و اینجاست که به معجزه سینما میرسم که تا ابد برایم پایدار است.

من چهره ي زخمي جيمز ميسون را مدام با چهره تابلوي مرد زخمي گوستاو كوربه مقایسه میکنم كه تصوير خود نقاش است. اين كشف خود من بود.  تابلوهاي گوستاو كوربه را خيلي دوست دارم، هميشه از نوجواني در اطاقم تابلوي (صدقه ي گدا به گدا) را نصب ميكردم و الآن هم همينطور . متاسفاه هيچكدام از عوامل فيلم (جدا افتاده ) در قيد حيات نيستند تا اين موضوع را ازشان جويا شوم.

جيمز ميسون

ژرژ سادول مورخ مشهور سينما در كتابش اشاره دارد كه موضوع فيلم بي شباهت به ( بندر مه آلود شاهكار مارسل كارنه) نيست، فكر تعقيب و گريز را از (ام فريتس لانگ ) و (خبر چين جان فورد) گرفته شده است.

اما در سینمای ایران فیلم ارزشمند تنگنا محصول ۱۳۵۲ ساخته امیر نادری تم همین جدا افتاده را داد.

شخصيت هاي فيلم هر يك به نوعي جذاب و تكميل كننده ي يكديگرند. پرنده فروش(شل با بازی غریب و نافذ و هراسان و توام با خونسردی اف. جی مک کورمک) كه در پي يافتن و نهايتآ جايزه گرفتن است اما آن مرد الكلي و نقاش گرسنه و نيمه ديوانه ( با بازی رابرت نیوتون)  مانع اش ميشود تا از چهره جاني نقاشي كند! و آن دكتر مردم گريز كه زخم جاني را مي بندد و همينطور رييس پليس كه بدنبال جاني ميگردد.

اميدوارم دي وي دي يا نوار فيلم در ايران در دسترس باشد.

جلد دي وي دي   جـلد  كاتلين رايان و جيمز ميسون 

 

جيمز ميسون و رابرت نيوتون

 

در پايان ميخواهم تاثير چهره جيمز ميسون به تابلوي مرد زخمي گوستاو كوربه را قضاوت كنيد. روي تصوير تابلو كليك كنيد. 

تابلوي مرد زخمي اثر گوستاو كوربه

 تابلوي گوستاو كوربه موسوم به مرد زخمي(چهره خود نقاش) ۴۵-۱۸۴۴

 

 شناسنامه فیلم جدا افتاده

 

 

+ نوشته شده در  Fri 2 Nov 2007ساعت 3 AM  توسط بیژن حیدری  |