تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده بیژن حیدری - اولین فیلم و یادی از مهرداد نمکچیان
در سال 1367 بعد از مدتها وضعیت مالی ام نسبتاً برای ساختن فیلم کوتاه مهیا شد. داستانهای زیادی داشتم که  به نظرم برای تبدیل شدنش به فیلم مناسب بود. اما حیف که اصلاً هیچ تجربه ای در این کار نداشتم.

با دوستم امیر حاج رحیمی مشورت کردم و با او به دانشکده هنر واقع در چهارراه ولیعصر رفتیم تا شاید یکی از دانشجویان رشته فیلمبرداری را برای فیلمبرداری کارم بیابم. خصوصاً که گام اولم در فیلمسازی را میخواستم بلندتر بردارم و یکدفعه 16میلیمتری کار کنم. درآن زمان ویدئو و دیجیتال در فیلمسازی متداول نشده بود و اکثر آماتورها فیلمهایشان را بطریقه سوپر8  یا 8 میلیمتری می ساختند.

در میان دانشجویان کسی را نیافتم که قبلاً با دوربین 16 میلیمتری کار کرده باشد. اصلاً آدم با ذوقی نیافتیم. بعد از چند روز رحیمی تماس گرفت که دوستش ساسان راد با یک جوان فیلمیردار آشنا است بد نیست به سراغش برویم. بالاخره در پارک ساعی قراری با او گذاشتیم و فیلمنامه را برای او تعریف کردم  نامش مهرداد نمکچیان بود که از همانجا جر و بحث های بی پایان مان آغاز شد.  مهرداد جوان شمالی بود با اینکه تحصیلات سینمایی نداشت اما از عاشقان حقیقی سینما بود. آنزمان باشوغریبه کوچک بهرام بیضایی در توقیف بود و مهرداد میگفت طرح تو شبیه به آن است و البته بیراه هم نمیگفت.

 

مهرداد نمكچيان
 از چپ مهرداد نمکچیان ، رضا محسنی و من پشت دوربین سال ۱۳۶۷ آستارا پشت صحنه غریبه

یکهفته مهلت گرفتم تا سر و دستی روی فیلمنامه ام بکشم. بعد از یکهفته باز هم به مذاقش خوش نیامد و قرار شد هرچه من تصمیم گرفتم انجام شود.

یک دوربین بولکس16 از آریانا فیلم که متعلق به آقای عباس شباویز کارگردان و تهیه کننده قدیمی سینما بود  کرایه کردم. مهرداد فیلم کداک با حساسیت بالا میخواست تا با نور طبیعی کار کند اما  به علت قطع رابطه با آمریکا و زمان اظطراری جنگ خیلی کمیاب و گران بود که مقدور نشد و از استودیو فیلمساز مقداری نگاتیو آگفا که بسیار کهنه بود خریدم.

مشکل بعدی از دکوپاژ من آغاز شد و باز یکهفته فیلمبرداری تعطیل شد.

استارت فیلمبرداری ما در اطراف قم شروع شد  که مصادف با موشک بارانهای تهران بود البته ما هم چند انفجار و آتش گرفتن یک ماشین داشتیم و ادامه فیلمبرداری در  تهران و حوالی آستارا ادامه یافت.

وقتی که اولین راش های فیلم آماده شد، مهرداد نمکچیان فوق العاده دستپاچه بود تا نتیجه کار را ببیند. منهم منتظر تلافی بودم تا انتقام تحقیرهای که او نسبت به من روا میداشت را جبران کنم. وقتی کپی کار را در موویلای ساختمان هلال احمر در تخت طاووس گذاشتیم، تصاویر کاملاً سیاه سیاه بود، هیچ تصویری دیده نمیشد و نمکچیان گریه اش داشت در می آمد. منهم هرچه به دهانم آمد نثارش کردم.

روز بسیار بدی بود. نمکچیان یکراست به استودیو فیلمساز رفت تا نگاتیوها را بررسی کند.

 

مهرداد نمكچيان
از چپ مهرداد نمکچیان ، من پشت دوربین در حال تمرین با بازیگر خردسال

روز بعد همان کپی کارهـا را در مویلای استودیو فیلمساز دیدیم، باورکردنی نبـود، تصاویر فوق العاده بودند.

معلوم شد موویلای هلال احمر از بس فرسوده بوده که همه چیز را سیاه نشان میداد. افراد مطلعی در استودیو بودند که نورسنجی درست مهرداد نمکچیان را به من گوشزد کردند. خصوصاً صحنه های شب فیلم فوق العاده خوب و طبیعی درآمده بود.

بعدها نمکچیان به من گفت به علت کهنگی نگاتیوها نیم استاپ دیافراگم ها را بیشتر باز میگذاشته تا نگاتیو بیشتر نور بخورد و به مسئولین لابراتوار گفته بوده که ما نمیدانستیم نگاتیوها کهنه است و شما 1 استاپ میزان نور را زیاد کنید! با این تمهید کیفیت را اصلاح کرده بود.

من از رفتارم شرمنده بودم. تصمیم گرفتم بقیه فیلم را با کداک بگیرم  تا به نوعی عذر خواهی کرده باشم اما اصلاً نگاتیو کداک پیدا نمیشد. کم و بیش نگاتیو فوجی و آگفا (که بسیار کهنه بودند)  یافت میشد و حساسیت آن از ۶۰ الی ۱۲۵ آ-اس-آ بود و نمکچیان موافق استفاده از آن نبود. بالاخره نمکچیان خودش نگاتیوهای مورد علاقه اش را پیدا کرد و ادامه کار در جام جم ظهور و چاپ شد. نتیجه رنگ آن حیرت انگیز بود حتی آقای اکبر عالمی هم از آن تعریف و نمکچیان را تشویق کرد والبته مهرداد با حساسیت های عجیب و غریبش  در بخش اتالوناژ( تصحیح رنگ) او را بیچاره کرد.

متاسفانه من و نمکچیان در ادامه کار با هم قهر کردیم و او کار رها کرد . تدوین فیلم را احمد مرادپور بسیار راحت و سریع انجام داد چونکه اساس ساخت آن بسیار درست بود و تدوینگر را گیج نمیکرد و این مدیون کار خوب مهرداد نمکچیان و یادداشت های او بود.  یادم نمیرود که مهرداد همیشه با خودش ماژیک های رنگی داشت و مدام روی کاغذهای مختلف طرح و یادداشت بر میداشت و جزیی ترین نکات برایش مهم بود بهرحال اما مهرداد به کلی از من قهر کرد و هیچوقت فیلم را ندید.

 در نمایش اول فیلم خیلی از دوستان شاعر و هنرمندم حضور داشتند که همگی ایرادات کار اولم را گوشزد کردند زنده یاد جلال مقدم هم که همشهری ام بود افتخار حضور داده بود.

 خوشبختانه یک کپی ویدئویی از این فیلم  بعد از این همه سال از ایران بدستم رسید. فیلم البته ایرادات صدایی دارد و جاهایی لنگ میزند اما هرچه باشد کار اول من بود. اعتراف میکنم ابتدا میترسیدم نوار را در دستگاه قرار دهم اما اگر حمل بر خودستایی نباشد خیلی از دیدنش لذت بردم. تصاویر خوبی که مهرداد برایش آن همه زحمت کشید   برایم دیدنی است.

یکروز مهرداد نمکچیان برای یک نمای ثابت خیلی تلاش کرد و بالاخره دوربین را روی یک منظره فوق العاده ثابت کرد که هیچ عیب و نقصی نداشت. اما من در یک حرکت غیرعادی دوربین را بر روی یک منظره معمولی چرخاندم و گفتم که تصویر کارت پستالی نمیخواهم!

امیدوارم بتوانم تماسی با مهرداد نمکچیان بسیار عزیز داشته باشم. هرجا که است تندرستی اش را آرزومندم. سالها گذشته و دیگر جا ندارد که از هم دلخور باشیم.

 

برای مهرداد نمکچیان  مهرداد نمکچیان  مهرداد نمکچیان  مهرداد نمکچیان   مهرداد نمکچیان   مهرداد نمکچیان   مهرداد نمکچیان

+ نوشته شده در  Wed 12 Sep 2007ساعت 2 PM  توسط بیژن حیدری  |